با ما و بي ما آن دلاويز كهن زيباست

در راه بودن سرنوشت ماست

روز همايون رسيدن را

پيوسته بايد خواست

هه. الف- سايه                                            

خيلي زود اين خبر خوش پيچيد كه خاطرات سايه منتشر شده است. باور كردنش مشكل بود! در اين شرايط دشوار آيا امكان چاپ اين اثر وجود دارد؟ خوشبختانه خبر درست بود اما مشكل بزرگ ديگري سر برآورد؛ قيمت وحشتناك كتاب. هفتاد و پنج هزار تومان! كتاب گران است يا ما اين قدر فقير شده‌ايم؟ اگر كتاب را ببينيم، فكر كنم بيشتر به دليل دوم مي‌رسيم. تا آمدم بجنبم و كتاب را بخرم مجله‌ي«تجربه» با عكسي از سايه بر روي جلد و با عنوان «سايه به سايه‌ي سايه» منتشر شد. خب، مجله ارزان‌تر بود. احتمالاً خيلي‌ها خريدند، از جمله خود من. براي داوري كردن هم اين كار راحت‌تر است. خواندن مجله با بخش ويژه‌اي درباره‌ي سايه با حدود 18 صفحه به جاي خود كتاب با 1273 صفحه. من هم ابتدا اين مجله را خواندم، البته مهرنامه‌ي شماره 27 را هم كه كتاب سايه را معرفي كوتاهي كرده بود؛ خوانده بودم. حالا بخش ويژه‌ي كتاب سايه در مهرنامه‌ي 28 را هم خوانده‌ام. در جمع كوچكي از نويسندگان و شاعران بودم. ديدم كه آن‌ها هم با خواندن همان مجله و احتمالاً شنيدن از اين و آن درباره سايه چه داوري‌هاي وحشتناكي مي‌كنند. محمد قوچاني «يادداشت يك» مجله‌ي تجربه را نوشته بود با عنوان عجيب و غريب و تحريك آميز" تركيبي از كفر و ايمان، آيا حزب توده محصول سكولاريزاسيون مذهب شيعه بود؟" او براي به سرانجام آوردن نظريه‌ي حيرت‌آور خود، تكه‌هايي از كتاب را در كنار هم چيده بود و در اين ارائه نقل‌ قول‌ها گاه از شدت شتاب، نقل قول آقاي جزايري را با نقل قول سايه اشتباه گرفته بود1 و با ارائه سرتيترهاي شگفت‌آور، سرانجام به نتيجه‌گيري دلخواه خود دست يافته بود كه اين روزها مضمون عمده‌ي مجله‌ي مهرنامه به سردبيري ايشان است." حداقل احترامي كه بايد به سايه گذاشت همين است كه او آرمان داشت و اين غير از زبان فارسي است كه نشانه سايه بر شانه‌ي آن نشسته است. ذهن و زبان ما -همه ما- متأسفانه توده‌اي است و سايه بزرگترين نشانه‌ي اين استيلاي تاريخي است."